خرید بک لینک

من و سایرین فکر میکنیم میدونیم تو دل اون پرنده چی میگذره

اون از اقیانوس ماتمی رنج میبره که تمام اشکهای شامگاهی و بامدادی من در برابرش

حتی قطره ناچیزی هم به شمار نمیاد

پیوند عاطفی ما ناگسستنیه

حالا هر اندازه هم دور باشیم

پرنده من از قفس کهنه و ناگشودنیش به آسمونش نگاه میکرد

و در دلش از فکر رهایی قندها آب میشد

اما آسمونش خودخواه شد و کاری کرد که اون ناگزیر بشه

به یه قفس دیگه که تنها جنسش از دور به طلا شباهت داشت

تن بده

و اون میدونست که قفس یعنی حبس

چه نو و از جنس طلا چه یه قفس چوبی کهنه

و حالا دیگه جز ابر و بارون ندامت

کاری از آسمون بر نمیاد

و اون در حسرت پر گشودن پرنده زیبا و دل دارش

در خودش

خواهد سوخت و خواهد شکست بارهر و بارها وبارها

تا ابد






برچسب: پرنده,پرنده مهاجر,پرنده خارزار,پرنده هما,پرنده های قفسی,پرنده باز,پرنده کیوی,پرنده مینا,پرنده مهاجر داریوش,پرنده شاهین, نویسنده: محمد اکبری‌پور تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 3:14

صفحه بندی