من و سایرین فکر میکنیم میدونیم تو دل اون پرنده چی میگذره
اون از اقیانوس ماتمی رنج میبره که تمام اشکهای شامگاهی و بامدادی من در برابرش
حتی قطره ناچیزی هم به شمار نمیاد
پیوند عاطفی ما ناگسستنیه
حالا هر اندازه هم دور باشیم
پرنده من از قفس کهنه و ناگشودنیش به آسمونش نگاه میکرد
و در دلش از فکر رهایی قندها آب میشد
اما آسمونش خودخواه شد و کاری کرد که اون ناگزیر بشه
به یه قفس دیگه که تنها جنسش از دور به طلا شباهت داشت
تن بده
و اون میدونست که قفس یعنی حبس
چه نو و از جنس طلا چه یه قفس چوبی کهنه
و حالا دیگه جز ابر و بارون ندامت
کاری از آسمون بر نمیاد
و اون در حسرت پر گشودن پرنده زیبا و دل دارش
در خودش
خواهد سوخت و خواهد شکست بارهر و بارها وبارها
تا ابد

برچسب: پرنده,پرنده مهاجر,پرنده خارزار,پرنده هما,پرنده های قفسی,پرنده باز,پرنده کیوی,پرنده مینا,پرنده مهاجر داریوش,پرنده شاهین,
نویسنده: محمد اکبریپور